|
چه مغرورانه اشك ریختیم .. چه مغرورانه سكوت كردیم چه مغرورانه التماس كردیم .. چه مغرورانه از هم گریختیم
غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند هدیه شیطان را به هم تقدیم كردیم و هدیه خداوند را از هم پنهان + نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388 2:37 AM توسط مهتاب |
((در به در کوچه تنهاییم)) + نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388 2:35 AM توسط مهتاب |
چشمانم گریه کنید شاید از سنگینی قلبم کاسته شود شاید من نیز از این دریای پر تلاطم رهایی یابم شاید رها شوم به سوی آسمان... شاید... + نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388 2:30 AM توسط مهتاب |
+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388 2:27 AM توسط مهتاب |
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 2:40 AM توسط مهتاب |
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 2:19 AM توسط مهتاب |
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 2:36 AM توسط مهتاب |
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 2:46 AM توسط مهتاب |
در عرض یک دقیقه می شه یکی رو خورد کرد در عرض یک ساعت می شه کسی رو دوست داشت در عرض یک روز می شه عاشق شد ... ولی یه عمر طول می کشه تا کسی روکه دوست داری فراموش کنی نشستم گريه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ي پاييز ... واسه تنهايي ميخک توي دفتر شعرم ... واسه سربلندي کاج تو زمستون ... واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعي که اب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باش.... + نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 2:24 AM توسط مهتاب |
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 2:21 AM توسط مهتاب |
|
| ||||||